دیمه نیوز
امروز پنج شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷
بورنیک طراحی و پشتیبانی وب سایتبورنیک طراحی و پشتیبانی وب سایتبورنیک طراحی و پشتیبانی وب سایت
  • کد خبر : 59358
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱۶ بهمن, ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۶
  •   

    من خوشبخت ترین زن دنیا هستم!

    همسر شهید همت از خاطرات همسر خود در کتاب به مجنون گفتم زنده بمان می گوید. به گزارش پایگاه خبری دیمه نیوز، همسر شهید همت در کتاب به مجنون گفتم زنده بمان می گوید: ۳ روز بعد از تولد فرزندم مهدی، ساعت ۳ صبح از منطقه برگشت، عوض اینکه برود سراغ بچه، آمد پیش من […]


    همسر شهید همت از خاطرات همسر خود در کتاب به مجنون گفتم زنده بمان می گوید.


    به گزارش پایگاه خبری دیمه نیوز، همسر شهید همت در کتاب به مجنون گفتم زنده بمان می گوید: ۳ روز بعد از تولد فرزندم مهدی، ساعت ۳ صبح از منطقه برگشت، عوض اینکه برود سراغ بچه، آمد پیش من و گفت: «تو حالت خوبست ژیلا، چیزی کم و کسری نداری بروم برات بخرم؟ گفتم: الان؟ (۳ صبح بود) گفت: خوب آره هر چیزی بخواهی بدو می روم، می گیرم، می آورم.»

    گفتم: احوال بچه را نمی پرسی؟ گفت: تا از تو خیالم راحت نشود نه.

    بعد مادرش آمد و رختخوابی مرتب برایش انداخت که بخوابد، گفت: «لازم نیست، من دوست دارم بعد از چند وقت دوری امشب را پیش زن و بچه ام باشم.»

    آمد همان جا روی زمین پیش من و مهدی نشست. البته نیم ساعت بعدش از شدّت خستگی خوابش برد.»(۴)

    مادر شهید می گوید: سختیهایی که همسر شهید همت کشید، فکر نکنم در زمان ما کسی کشیده باشد، خودش می گفت: خدایا من چه کنم با این همه تنهایی (روزها، ماهها) و دزد (چند بار در نبود همت) و عقرب (یک روز ۲۵ عقرب کشتم حتی در رختخواب کودکم) و موشک (خانه شان در معرض موشک باران و او تنها در شهر دزفول غریب بود). امّا در پرتو زندگی با همّت که اینچنین با محبت بود، می گفت: «در اوج تمام آن سختیها، محرومیتها، ترسها و حتی ناامیدیها، خودم را خوشبخت ترین زن دنیا می دانستم.

    منبع: کتاب به مجنون گفتم زنده بمان، ص۳۸

    انتهای خبر/


    لینک کوتاه :



    برچسب ها :